حس خوب طلبه گی


اسفند 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        


سلام دوستان طلبه ازتون تشکر میکنم که از وبلاگ من دیدن کردین. نمیخام شعار بدم پس خیلی خلاصه بیان میکنم طلبه بودن واقعا حس خوبی داره چون باعث شده از دنیای خسته کننده ای که قبلا داشتم بیام بیرون و شورو نشاط جدید و معنوی رو تجربه کنم واز خدا شاکرم و امیدوارم بتونم لیاقت سرباز بودن امام زمان و رهبر عالی مقام رو داشته باش. ومن الله التوفیق



جستجو


 



ازکجا معلوم که واقعيتي باشد يا خير؟ و بالفرض که واقعيتي موجود باشد ، از کجا معلوم که خدايي موجود باشد يا خير؟

اولاً؛ انکار واقعيت خود مستلزم اثبات واقعيت است . زيرا خود مقوله انکار واقعيت از دو حالت خارج نيست ؛ 1) يا خود واقعيت دارد 2) و يا خود واقعيت ندارد.

در صورت اول که انکار واقعيت ،خود واقعيتي داشته باشد، لازمه اش اين است که حداقل يک واقعيت را پذيرفته ايم واين با مدعاي ما سازگاري ندارد زيرا مدعاي ما اين بود که واقعيتي موجود نيست در حالي که واقعيتي را پذيرفته ايم.

و اما در صورت دوم که انکار واقعيت ،خود واقعيتي نداشته باشد ، لازمه اش اين است که شبهه اي در مساله نباشد زيرا انکار واقعيت ، واقعيت ندارد.

بنابراين واقعيت قابل انکار نيست بلکه تحقق ان يک امر بديهي است.

ثانيا؛ پذيرفتن نا گزيري اصل واقعيت ،خود مستلزم پذيرفتن واجب الوجود است.زيرا با پذيرفتن اصل واقعيت اين سئوال مطرح مي شود که مصداق حقيقي اصل واقعيت چيست و کدام است ؟ در پاسخ اين سئوال هرگز ما نمي توانيم بگوييم که مصداق اصل واقعيت ، يک امرممکن الوجود مي باشد.زيرا با نبودن ممکن الوجود ، اصل واقعيت نابود نمي شود. به طور مثال با نبودن پرويز ، اصل واقعيت زير سئوال نمي رود بلکه مصداق ان بايد امري باشد که اصل واقعيت و موجوديت بدون هيچ قيد و شرطي بر ان ،صادق باشد و با ارتفاع ان مصداق ، اصل واقعيت نيز مرتفع شود .( به بيان ديگر در اصطلاح فلاسفه، مصداق ان بايد امري باشد که اصل واقعيت و موجوديت به نحو ضرورت ازليه و حيثيت اطلاقيه بر ان صادق باشد نه به نحو حيثيت تعليليه يا تقييديه.)و ان مصداق چيزي جز واجب الوجود نخواهد بود که اصل واقعيت و موجوديت بدون هيچ قيد و شرطي بر ان صادق است و با نبود ان ،اصل واقعيت نيز نابود خواهد شد.

بنابراين ميتوان گفت که وجود واجب الوجود نيز امري بديهي است .زيرا با پذيرفتن واقعيت که خود امري بديهي است بدون هيچ واسطه اي ( اعم از استحاله دور و تسلسل و يا توقف ممکن الوجود بر واجب الوجود) به وجود واجب تعالي انتباه مي يابيم .

در اصطلاح فلاسفه اين نوع برهان انتباهي را برهان صديقين مي گويند که در ان از هيچ واسطه اي استفاده نشده است بلکه از خدا به خدا رسيدن است، يعني از وجود به وجوب رسيدن است يا به عبارت ديگر از اصل موجوديت به واجب الوجود رسيدن است به خلاف براهين ديگر که از غير به خدا رسيدن است( مانند برهان نظم ، برهان حرکت ، برهان ممکن الوجود و…) و تا مادامي که غيري پذيرفته نشود، نمي توان وجود حق تعالي را اثبات نمود واز همين جهت است که نمي توان اين نوع براهين را براهين صديقين ناميد زيرا در انها نوعي کجي واعوجاج متحقق است و ان از غير به خدا رسيدن است در حالي که “افتاب امد دليل افتاب”

” انت دللتني عليک.”

البته براهين صديققين متعدد است و مشهورترين انها برهان بوعلي ، برهان ملا صدرا ، برهان سبزواري و برهان علامه طباطبائي است و برهان مذکور از مرحوم علامه مي باشد.
 براهین اثبات خدا شناسی
منبع:پرسمان دانشجویی

موضوعات: حجاب  لینک ثابت
[پنجشنبه 1395-12-26] [ 04:18:00 ب.ظ ]




امام صادق

«اذا قام القائم (عليه‌السلام) دعي الناس الي الاسلام جديدا وهداهم الي امرقد دثر، فضل عنه الجمهور، و انما سمي لقائم مهديا، لأنه يهدي الي أمر مضلول عنه، و سمي القائم، لقيامه بالحق».

«چون قائم (عليه‌السلام) قيام کند مردم را از نوبه سوي اسلام دعوت مي کند و آنها را به چيزي که در ميان آنها کهنه شده و آثارش از بين رفته، فرامي خواند. از اين رو جمهور امت از دعوت او سرپيچي مي کنند و گمراه مي شوند. به قائم ما «مهدي» گفته مي شود، زيرا به چيزي که مردم از آن گم شده اند هدايت مي کند. و به او «قائم» گفته مي شود، زيرا قائم به حق مي کند».

ارشاد المفيد/ ص364

موضوعات: حجاب  لینک ثابت
 [ 03:43:00 ب.ظ ]